سلامت روان؛ ستون فقرات تابآوری ملی و ضرورت بازنگری در حکمرانی سلامت
اردیبهشت، فراتر از یادآوری تصویب قانون سازمان نظام روانشناسی، نمادی است از بلوغ حرفهای جامعه متخصصان سلامت روان؛ ماهی که بار دیگر ضرورت اعتمادسازی، ارتقای استانداردهای حرفهای و مطالبهگری هوشمندانه از سیاستگذاران را یادآور میشود تا سلامت روان، از رؤیا به واقعیت جاری در زندگی مردم تبدیل شود.
حمید پیروی؛ مسئول مرکز مشاوره دانشگاه علوم پزشکی ایران در یادداشتی به بهانه روز روانشناس و مشاوره نوشت: نهم اردیبهشتماه، نه تنها یادآور تاریخ تصویب قانون تشکیل سازمان نظام روانشناسی و مشاوره، بلکه نماد بلوغ فکری جامعه متخصصان برای ساماندهی به یکی از حیاتیترین نیازهای بشری است. اینجانب به عنوان یکی از پایهگذاران جزء این سازمان و با تکیه بر سالها تجربه در مدیریت مراکز تخصصی مشاوره و سلامت روان، امروز بیش از هر زمان دیگری ضرورت گذار از نگاههای حداقلی به سلامت روان را احساس میکنم.
جامعه ما، هماکنون در گذار از تجربهی بحرانها و فشارهای اجتماعی است و حافظهی جمعی ما، به ویژه پس از دوران درگیری و چالشهای سنگین، حامل زخمهای پنهانی است که اگر به درستی التیام نیابد، میتواند به بحرانهای عمیقتر فردی و اجتماعی منجر شود.
تداوم سلامت یک جامعه، به ویژه در شرایط جنگ و پساجنگ و در مواجهه با تلاطمهای اجتماعی، تنها با تکیه بر زیرساختهای فیزیکی تامین نمیشود؛ بلکه نیازمندزیرساختهای روانی مستحکم است. در این میان، روان شناسان و مشاوران به عنوان دیدهبانان سلامت روان، نقشی سرنوشتساز بر عهده دارند. اما ارتقای جایگاه این حرفه، یک حرکت دو سویه است.
بخش نخست این مسئولیت، مستقیماً متوجه ما متخصصان است. برای آنکه جامعه به ما اعتماد کند و سیاستگذاران ما را به عنوان رکن توسعه به رسمیت بشناسند، ما ناگزیریم استانداردهای حرفهای خود را به بالاترین سطح ممکن برسانیم.
ارائه خدمات تخصصی مبتنی بر شواهد، پایبندی مطلق به اخلاق حرفهای، و مهمتر از آن، بومیسازی دانش روانشناختی با در نظر گرفتن ارزشهای فرهنگی و نیازهای خاص مردم این سرزمین، وظیفهای است که هیچ تعللی در آن پذیرفته نیست. روانشناسی که در اتاق درمان، مسئولیتی علمی و اخلاقی احساس نکند، نه تنها گرهی از کارجامعه باز نمیکند، بلکه اعتمادعمومی به این حرفه را نیز مخدوش میسازد.
در بخش دوم، مطالبه ما از سیاستگذاران کلان حوزه سلامت، فراتر از نیازهای تقلیلیافته صنفی است. اگرچه «پوشش بیمهای خدمات رواندرمانی»، مطالبهای بهحق و حداقلی برای دسترسی عادلانه مردم به سلامت روان است، اما تنها بخش کوچکی از یک نیازبزرگتر است.
سیاستگذاران کشور باید بدانند که سلامت روان، یک مقولهی تجملی نیست که در اولویتهای چندم بودجهریزی قرار گیرد؛ بلکه پیشران اصلی بهرهوری، امنیت روانی و توسعه پایدار است. جایگاه حرفه روانشناسی باید در نظام حکمرانی سلامت کشور ارتقا یابد و متخصصان این حوزه باید در فرآیند تصمیمسازیهای کلان، به ویژه در مدیریت بحرانها و دوران جنگ و پساجنگ، جایگاه مشورتی موثر داشته باشند.
ما برای داشتن جامعهای آرام، نیازمند پیوندی میان «دانش متعهدروانشناسی» و «حمایت هوشمندحاکمیتی» هستیم. به عنوان کسی که از خشت اول این سازمان تخصصی همراه بوده است، بر این باورم که اگر مسئولان به اهمیت راهبردی سلامت روان در پیشگیری از آسیبهای اجتماعی واقف شوند و ما نیز در حرفه خود، بر کیفیت، اخلاق و پاسخگویی علمی پافشاری کنیم، میتوانیم از دوران گذار به سلامت عبور کنیم و نسلهایی تابآور، امیدوار و کارآمد تربیت کنیم.
نهم اردیبهشت، یادآورمسئولیت سنگین ما است؛ هم برای درمان رنجهای امروز و هم برای ساختن فردایی که در آن، سلامت روان، نه یک دغدغه بلکه یک واقعیت جاری در بطن جامعه باشد.
نظر دهید